X
تبلیغات
پیله شیشه ای

پیله شیشه ای
حرفهای دلمو میخواهم بنویسم... و از پیله جدا شم... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام سلام ..صد تا سلام ..سلام :) :) رو رو می بینید ..از کی نیومدم اینجا ..یکبار دوره دانشجویی ارشدم اومدم اینجا و قول دادم که از این به بعد بیام ..ولی نشد (الآن دارم خجالت می کشم) .. ولی الآن که ارشدم تموم شده حتما بیام ..باور کنید ... وای کاش دوستهای قدیمی که می اومدن اینجا ناامید نشده باشن و دوباره بیان ..وااای یعنی این مدت زیاد که با هم در ارتباط بودیم که من رو یادشون نرفته ..نه. !!. نمی خواهم ..من می خواهم هنوووووز باهاشون خیــــــــــــــــلی دوست باشم.

خوب من دوباره تلاش می کنم ..هم حرف های ذلم و بنویسم ..هم دوباره با دوست های قدیمی م خوشحال باشم اینجا

من این وبلاگم رو خیلی دوست دارم. امیدوارم بقیه هم از اومدن به اینجا شاد بشن.

 

خوب سال نو مبارک

سال خیلی خوبی همگی داشته باشید ..پر از شادی و موفقیت و سلامتی


[ سه شنبه 29 اسفند1391 ] [ 3:40 قبل از ظهر ] [ ستاره ]
ماه رمضان بر همه شما روزه داران مبارک

 

التماس دعا

همگی شاد و موفق باشید ..

می دونم که خیلی دیر میام ولی ارشد خیلی سخت و وقت گیره ....

[ دوشنبه 9 مرداد1391 ] [ 4:30 بعد از ظهر ] [ ستاره ]

سلام دوستای من، سلام وبلاگ عزیزم که پر شده از دل نوشته های من .. دلتنگی های من ...خاطرات من ...

خدای بزرگ و مهربانم سلام .... مرسی. چی می تونم بگم جز تشکر

شاهی طلبی برو گدای همه باش             بیگانه ز خویش و آشنای همه باش

خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند              دست همه گیر و خاک پای همه باش

امتحان های میان ترم ارشدم رو دادم ...3 روزه ... 2 تاش از پایان ترم های لیسانسسم هم حجیم تر بود و بیشتر وقت گرفت ....به قول دوستم ..یکی از استادامون عشق جزوه است ..اصلا باورم نمیشه این هفته اصلا کلاس نداریم ..مثلا فرجه میان ترم هست ..خیلی با حاله این دیگه .... . من دانشکده آموزش های الکترونیکی شیراز (دانشگاه شیراز) درس می خونم . کلاسها رو مجازی شرکت می کنیم. و هفته ای یکبار با مشاورمون کلاس داریم. خیلی خوبه استاد های خــــــــــــــــــــــــــــــــلی توپی داریم. یکی از درس های این ترممون خیلی دوست داشتنی و تووپ هست . درس سیستم های پشتیبان تصمیم یار پیشرفته (Decision Support Sytem) استادمون دکتر هاشمی هست ..خیلی خوبه ..فقط یکم زود خسته می شه!! . باید برای این درس مقاله بنویسم اگر بتونیم مقاله رو تا پایان ترم accept بشه 1 نمره اضافه تر از بیست بهمون می ده.

بچه های ارشدمون اصلا به خوبی بچه های لیسانس نیستن ..جز یکیشون که باهاش دوست شدم ..هدی. دیگه از ارشد اینکههه هیچی همه چیز و گفتم .... فقط روز آخر فکر کردم شاید ...چه خوب می شد ..اگر بعضی از تصمیم هام و طور دیگه ای می گرفتم ..شاید به مسیر بهتری هدایت می شده .....ولی خوب بیخیال من که خودم و به خدا واگذار کردم ....این از همه چیز برای من بهتره. آره.

فعلا چیزی برای گفتن ندارم٬ هر چند حرف گفتنی زیاده! منتظرم ببینم سرنوشت و زندگی در مقابل من چی برای گفتن داره ....!

 

حرف آخر (یعنی شر آخر : از قیصر امین پور)

روز مبادا

وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند
نه بایدهای ما

مثل همیشه ،
آخر حرفم را
و حرف آخرم را
با بغض فرو می خورم

عمریست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد
برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی شبیه همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز
روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی
نه هستهای ما چونان که بایدند
نه بایدهای ما

هر روز بی تو
روز مباداست !

[ سه شنبه 1 آذر1390 ] [ 10:5 بعد از ظهر ] [ ستاره ]
 

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا ميگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودي ,

سر رهگذار تو , جا ميگرفتم .

 

اگر ماه بودي به صد ناز , ــ شايد ــ

شبي بر لب بام من مي نشستي .

و گر سنگ بودي , به هر جا که بودم ,

مرا مي شکستي (فریدون مشیره ی) , مرا مي شکستي !

سلام دوستای من..خوبین ..اینقدر دیر به دیر می آم اینجا که مظمین نیستم دوستام ،حتی صمیمی تر هاشون هم می آن اینجا هنــــــوز هم یا  نه؟! بیخیال ..خدایی دیگه خودم هم روم نمیشه که راجه به این چیزها بنویسم برای خودم و شما ...

اینگار جادو شده ...بارها و بارها تصمیم می گیرم بیام اینجا و پست بذارم ، ولی نمیشه ...شاید خیلی تنبلم ...شاید خیلی سرم شلوغه ...شاید حالش و به عبارتی دل و دماغش و ندارم ... کلا دیگه ...

ولی بازم می نویسم ...خدایا کمکم کن ....

می دونم که حتی اگر خودمم دیگه از دست خودم خسته شده باشه و بی حوصله ...تو من و محکم و با اشتیاق هدایت می کنی....

             

خوب ...اولین بذارین گزارشم و از احوالات جدید برای شما بنویسم ....خیــــــــــــــلی اتفاقا افتاده ...:

مثلا اینکه ناناز ما (یعنی همون بچه داداشم ..) بزرگ شده ماشاا.. برا خودش و دیگه یه سری کلمه ها رو شکسته و نصفه و نیمه میگه...

دیگه اینکه دانشجوی ارشد شدم (رشته سیستم اطلاعات مدیریت MIS ) .... البته می دونین تازه متوجه شدم که سال قبل هم قبول شده بودم و نرفتم (متاسفانه)! ...به هر حال دانشجوی ارشد شدم.... {دوستم که تازه ارشد ش و گرفته از الان تو 2 تا از دانشگاههای شهرمون می خواهد تدریس کنه} ...دوست دارم استاد دانشگاه بشم...

خبر دیگه اینکه رفتم کلاس کورل (Corel Drow) فنی و حرفه ای و با نمره 89 قبول شدم . خیلی کارهای گرافیکی با کامپیوتر رو دوست دارم و فکر می کنم خیلی دارم پیشرفت می کنم.

کلاس نقاشی فنی و حرفه ای می رم ....2تا از نقاشیهام تموم شده و می خوام قابشون کنم ... و نقاشی سومم که وسطهاش هستم ..البته الان فعلا رهاش کردم...

باید آزمون زبان معافی ارشد و بخونم ....3 تا کتاب زبان ....فکر کن ....یک عالمه لغت زبان ....!!!!!!ووو

چند بار خوابهایی دیدم که اذیتم کرد ...خ ... حتی جرات نمی کنم تو وبلاگم که همیشه محرم اسرارم بوده چیزی بنویسم-.خواب صندلی خالی دیدم -. اینگار همیشه باید جای یک نفر خالی بمونه ..چرا؟؟؟!!!!... بی خیالش ..آخه غیر از این کلمه دیگه چی می تونم بگم ؟؟؟؟؟؟ ..احساس می کنم خیلی کم انرژی ام . گاهی وقتها یک جمله زیبا هم می تونه آدم و نجات بده . خدایا خودت بزرگی ...کمکم کن...

الان ساعت 13 هست

یا امام رضا

[ پنجشنبه 14 مهر1390 ] [ 12:6 بعد از ظهر ] [ ستاره ]

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .

باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!

آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -

لحظه دیدار نزدیک است.(اخوان ثالث)

سلام بچه ها بالاخره اومدم ... دلم واسه وبلاگم خیـــــــــــــــــلی زیاد تنگ شده بود . خیلی مشغولم .. برنامه ای که دارم می نویسم هی یه قسمتیش داره عوض می شه ..ماباید دوباره از اول طراحی کنیم و کدهاش رو بنویسیم ..نمی دونم چرا این 6 یا 7 باری که جلسه گذاشتیم ..نتونسته بدیم زودتر به نظر واحدی برسیم ؟! نمی دونم شاید همیشه کارها باید بیافته واسه دقیقه 90. حتی حالا که به موقع هم شروع کرده بودیم. راستی جابجا شدیم(اسباب کشی) چقدر سخت بووود. چقدر با دفعه قبل فرق داشت!!!!!!!

به خاطر همین نمی تونم درست و حسابی به کارهایی که باید انجامشون بدم برسم.

شروع کردم و دوباره می رم باشگاه جودو. خیلی به این ورزش علاقه دارم . استاد مون الان خانوم معبادی هستن که از شاهرود میان. خوشم میاد ازشون .خوبه.  ولی دلم برا خانوم رمضانیان هم خیلی تنگ شدهه!.

نتیجه کنکور هم که دیگه می رسه..شاید هم به احتمال زیاد فردا که پنج شنبه است. خدایا کمکم کن رتبم خوب بشه. آمین.

امروز تو تلویزیون یک حدیث خوندم ..فکر می کنم از امام علی ع .. که داستان این روزها و این ماههای من هست .. خدایا کمکم کن.. .خیلی خوب بود . حال داد. این جور موقع ها حس می کنم خدا داره بهم لبخند می زنه . یه حس سبز وجودم برای یک لحظه کوتاه می گیره.

 آخر اردیبهشت هم که تولد ناناز جیگر ماست. دختر داداشم .یکسالش می شه. قربونش برم امروز اینجا بود . کلی ناز و شیطون شده . راه هم می ره دیگه تند تند یه حدود 12 ..13 قدمی می ره . انقدر بامزه راه می ره. یا موقع هایی که ایستاده و نزدیکه تعادلش بهم بخوره اینقدر با احتیاط و ناز می شینه . هنووز کادو براش نخریدم ..احتمالا فردا با مامانش و خواهرم می ریم یه چیز هایی می خریم.

اصلا اصلا نه از رقیه خبری هست..نه از فاطمه و نه از مریم . خیلی تنهام . فعلا فقط بچه های جودو هستن و شاگردام و بچه هایی که باهاشون از طرف هلال احمر رفتیم اردوی مناطق جنگی.

فطمه برام فرستاده:

مثل باران خاطراتت ماندنیست،   لحن پر مهر صدایت ماندنیست

گرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم ...  تا ابد مهر و وفایت در وجودم ماندنی است.

راستی عجــــــــــب سفری بوود ..انشاا.. قسمت شما هم بشه ..حقیقتش خواهرم باعث شد برم .. اصلا فکر نمی کردم اینطوری باشه ..خیلی عالی بود .. احساس.

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی.

یا فاطمه الزهرا.

[ چهارشنبه 21 اردیبهشت1390 ] [ 9:19 بعد از ظهر ] [ ستاره ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دوست خوبم سلام اینجا وبلاگی ..برای بهتر شدن من ...برای اینکه حرفهای دلم و راحت و ازاد اینجا بنویسم .... .من قراره نظرم را راجه بهمه چیز و البتــه حرفام اینجا بنویسم .خوشحال می شم حرفای دلتون و اینجا بنویسین .......... .می خواهم به خودم کمک کنم از زندگی لذت ببرم کمتر ببازم و خوب باشم ........
....بالاخره ما بیست ساله شدیم.....
من چه سبزم امروز...خدایا کمکم کن...
**
***
بالخره 20 سالگی تمام شد ، 21 ساله شدم ....21 سال پیش در چنین روزی من دیده به جهان گشودم.اووه...
روز قشنگیه .... 19 شهریور هست سال 87 ...
همیشه روز تولد آدم قشنگه...تولدم مبارک...
امکانات وب
صدایاب