تبليغاتX
پیله شیشه ای

سلام

امیدوارم خوب و خوشحال و سرحال باشید .

امیدوارم خیـــــــــــــلی خوب و خوشحال باشید.

 

اتوبیوگرافی!

در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.

انتظار

انتظار یکی از زیباترین و عمیق ترین جلوه های روح فراری و بی آرام انسان است.

آدمیزاده هر چه انسان تر ، چشم به راه تر میشود.این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد.

در انتظار چه ؟ که؟

 

ای شمع زیبا !

از گفته های شهید دکتر مصطفی چمران در هنگام تشییع پیکر دکتر شریعتی:

ای علی تو جامعه ایران را به لرزه درآوردی،تو تشیع حقیقی را به مردم معرفی نمودی ، تو لذت شهادت را به شیعیان  حسین(ع) چشاندی، تو مجسمه جمود و تعصب و سکوت را شکستی،تو خداوندان زر و زور و تزویر را رسوا کردی.

تو ای شمع زیبای من چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی و چه باشکوه هستی خود را در قربانگاه عشق فدای حق کردی.

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

(دکتر مصطفی چمران)

نیایش

خایا به من توفیق تلاش ، در شکست

صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه

کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت

خوبی بی نمود ، مناعت بی غرور ،

تنهای در انبوه جمعیت ، عشق بی هوس

و        

دوست داشتن بی انکه دوست بداند

روزی کن .

اینم حرف اخر

در دل سیاه شب هر ستاره ای که سر می زند اوست

چشمک هر ستاره ای

نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام می دهد

که در زمین تنها نیستی

که مرا غروب نیست

مرا با تو جدایی نیست

مرا با تو سرنوشتی نیست؛سرگذشتی نیست

که او خورشید بی غروب من است

که او وصال بی فراق من است

یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط ستاره |

س لام امیدوارم همگی خوب باشین

تعطیلات هم به همگی خوش بگذره

از کدام دشت جوانه زدی؟ با کدام بارش سر از خاک برداشتی ؟ با کدام دست پر مهر نوازشگر پرورش یافتی و به زندگیم آمدی؟ جوانه!!

دلم میخواهد با تو گفتگو کنم... سخن از آینده بگویم... گذشته ها را در حلقوم خاطره های پر پیچ و خم زمان دفن میکنم و با تو به آینده خوش سفر میکنم.....

جوانه!! یادت هست روزهای اول تولدت؟! بذر ترا یک دست خدایی آورده بود و تو چقدر عجیب رشد کردی و چه سریع قوت گرفتی؟ رشد یک جوانه در دو قلب ! دو جان طاهر ! خوب یادم هست دست مهربان آن روزها به من میگفت نگران نباش! ما هر چیز را در جای خود خواهیگ گذاشت... اصلا نترس ! عقل چراغ روشن گر راه من و تو خواهد بود.. و جوانه! ما ندانسته ترا درون خود پروراندیم ...

بمان که خواهش دلهای هر دوی ما همین است...

دوستت دارم

اینم یکی از حرفاست

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

  کلام اخر

 کدام شادی است که درین زندگی با اشکهای غم امیخته نباشد؟ کدام هوس است که پوچی ان در پایان کار ثابت نشود؟ میان مردم این جهان، کیست که واقعا خوشبخت باشد؟ اوه! دراین دنیای ناچیز همه چیز میگذرد و هر انچه ما با رنج فراوان بدست میاوریم تبدیل بفنا می شود. آیا در این زندگی، چیزی هست که پایدار و استوار باشد؟ نه! با این همه، حتی در خواب جاودان نیز خوب می فهم که عشق و محبت در دل من همچنان زنده است، زیرا عشق نمی میرد. هرگز نمیرد ان که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما

یاعلی

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ستاره |